دفتر خاطرات عزیز
امروز هم مثل هر روز کاری برای انجام دادن ندارم !
ساعت ها فیلم میبینم و شب هم مثل همیشه می خوابم!
دیروز با یکی از دوستام حرف می زدم ، دوست 17 ساله ام ، از بدو تولد! قرار شد امروز فردا بروم خونه خاله ام و او نیز بیاید ! در این خانه دیگر دارم می پوسم!
امروز یعد حدود 4 ماه با دوست پسرم بهم زدم ، خیلی هم سخت نبود من سخت تر از این کار ها را کردم ! رابطه ما از اولش هم اشتباه بود ، من 3 سال از او کوچیک تر بودم به نظر برایم پیر بود! دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه صنعتی اما در حقیقت مغزش به اندازه نخود بود!
به هر حال دیگه رفته و مهم نیست ، من باید بیشتر وقتم و برای درس بزارم ، من میخوام المپیاد قبول شم!
همون طور که اون قبول شد!
امیدوارم امروز حداقل مثل هر روز تموم شه! حسته شدم از جنگ و دعوا!
فردا برمیگردم! فعلن!
نوشتن حال را جا مي آورد!...ما را در سایت نوشتن حال را جا مي آورد! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 59